|
امروز انقدر به خودم خندیدم امروز نمیدونم خورشید از کدوم طرف دراومده بود که من در دمای بالای چهل درجه(درحد اهواز رفتم میوهاینا بخرم. رفتم سیب زمینی بخرم که گفتم بهم یک کیلو سیب زمَنی بده. اونم با تعجب و یه علامت سوال روکلش گفت سیب زمَنی!!؟؟ گفتم آره از همینا!! اون وقت شروع کرد توضیح دادن که ای خانم این سیب ِزمینی ِِ!! چون ازتو زمین درمیاد و... الاماشالله مارومسخره کرد! هرکی هم می امد سیب زمَنی بخره میگفت:شما هم سیب زمَنی میخواین!! برا اولین بار حس این آدمایی که یه کلمه رو اشتباه میگن رو فهمیدم! مثلا کلیدو میگن کلیت!!
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم تیر 1388 توسط ساکورا |
۱)دیروز یهو فکر کردم به این که اگه نابینا بودم چطور از خیاابون رد میشدم!! ۲)دیروز داشتم میرفتم سوار تاکسی بشم که دیدم چه قدر خوب که یه نفر جا داره و مجبورنیستم معطل شم که یهو یه آقایی نمیدونم از کدوم جهت جغرافیایی رفت سوار شد منم واستادم منتظر!! بعد پنج دقیقه دیدم کو کیف پول!!!
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم تیر 1388 توسط ساکورا |
نمیدونم چراانقدر دلم برا میشا تنگ شده!! + نوشته شده در شنبه بیستم تیر 1388 توسط ساکورا |
باید که آسمونمون همیشه آبی بمونه رو تن سبز لحظه ها خاطره هامون بمونه اگه هنوز فاصله ها خط سیاهه بین ما باید پل عاطفه شه دست سفید دل ما همیشه اتفاقا آدموغافلگیر میکنن!!شایدم همیشه نه بعضی وقتا!! روی دلم یه چی هی داره سنگینی میکنه!! دوباره یه پرتقال گنده تو گلوم گیر کرده! حس میکنم از بدترین آدمای ر وی کره زمین و صد البته کل دنیام!! حس میکنم هیچ وقت دوست خوبی برای هیچکس نبودم حس میکنم همه آدما را حداقل یه بار رنجوندم و بعضیا رو همیشه!! نصف ملت بهم میگن لج باز !! حس میکنم نفسم در نمیاد! حس مکنم شاید دلم یه جایی تنگ شده! یا شایدم دوباره یه جا جاموندم یادم رفته بگردم!! وای!! نکنه دارم پوست میندازم! .. من چم شده!! ترسیدم یا کم اوردم یا ..!! کاش بتونم این پرتقال رو قورت بدم
+ نوشته شده در پنجشنبه هجدهم تیر 1388 توسط ساکورا |
گاهی فکر میکنم کاش آدما بخششو نمیذاشتن واسه لحظه آخر + نوشته شده در سه شنبه شانزدهم تیر 1388 توسط ساکورا |
بازم یه تکرارا شیرین
بازم تو وخداتو وخواسته هات بازم تمرین بندگی + نوشته شده در چهارشنبه سوم تیر 1388 توسط ساکورا |
دیشب به سرم زد برم دکتر مایک رو ببینم اما دیدم شبکه یک یه فیلم ایرانی جایگزین کرده .طلسم شدگان. که زدم شبکه پنج دیدم باز این آقای شریفی نیا داره از مشخصات زن موردعلاقش میگه من نمیدونم این نمی تونه دست برداره از این نقشاش. به من که میگن مرد چپند زنه سع شریف ینیا و شکمش میان تو نظرم. داشتم میگفتم دیدم لیلا ست . اتفاقا عصر که هوس فیلم دیدن کردم لیلا هم اومد جلوچشمم اما از خیرش گدشتم بازم نشستم به دیدن لیلا البیته فیلم خیلی تیکه پاره شده بود آخرای فیلم همین طور داشتم اشک میریختم لیلا چطور میتونسته تحمل کنه من لیلا حاتمی رو فقط تو لیلا دوست دارم حالت صورتش تو فیلم خیلی جذابه نمیدونم چرا از رضا اصلا بدم نمیادش حتی یک درصد هم نمیتونم ازش بیزار شم بعد از چندبار دیدن لیلا که دوسال پیش اولین باز دیدمش برا اولین بار گریم گرفت وباز از رضا بدم نیومد اوا فکر میکردم لیلا خیلی دست و پا چلفتی که میذاره دیگران واسش تصمیم بگیرن!! اما حالا اصلا این طور فکر نمیکنم!! لیلا . داریوش مهرجویی.
+ نوشته شده در سه شنبه دوم تیر 1388 توسط ساکورا |
|