|
تو دلم پرآشوبه اه + نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم خرداد 1388 توسط ساکورا |
ولی خداییش این وضعش نیستا آخه چرا؟!!! آلان نمیدونم دقیقا از چی ناراحتم از کنسل شدن کل امتحاانا یا از چیزایی که میشنوم خدایا.... تابستونه ما یعنی شروع شده؟!!! پینوشت:از سادگی خودم واسه عقب نداختن امتحانای شنبه یکشنبه گریم میگیره!!
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم خرداد 1388 توسط ساکورا |
۱)بعد دانشگاه آزاد و پیام نور چشمم به دانشگاه خودمون هم روشن شد با لغو امتحانای شنبه یکشنبه!!!! من نمیدونم مگه نمیدونستن یه انتخاباتی هست و بهتره فردا پس فرداش امتحان نباشه!! من که حالاامتحان نداشتم اما از بی برنامگی اینا بدم میاد خب!! یه بنده خدایی که اولین امتحانش یه درس سخته و احتمالا تمام هفته رو روی اون تمرکزکرده آلان چه حالی میشه!!! البته خب راه دوری که نمیره اخرین امتحانش میشه اما ... ۲)رای خانواده ما معلوم شده داداشه هم که رای نمیده!! امروز چقدر به مغزم فشار اوردم ببینم اولین رای دادن ریس جمهورم کی بوده دیدم سنم به همین دولت نهم قد داده!! یادمه دوره هشتم مسابقات نمیدونم چیه!؟ فوتبال بود ! ما هم اون موقع دبیرستان بودیم سوم! این آقای مهدی سلوکی اون موقع(بهزاد آن زمان)یه برنامه واسه انتخابات داشت!! به نظرم چقدر اون برنامه رو قشنگ اجرا میکرد اون موقع نوجون بودیم خب!! ۳)اامان ا ز این اس ام اسای انتخاباتی !!من که نگهشون میدارم چهار سال دیگه یا در طی چهار سال آتی ببینم خنده دارن یا گریه دار!! ۴)امشب عقدکنان یکی از دوستامه که تو عوالم نوجوانی میشد مادربزرگ من!! ۵)والا من که خسته شدم از بس هرشبکه ای زدم یا این آقای نوری داشت میخوند ما برای بوییدن شاخه گلی چه سفرها کرده ایم.. یا این سالار اینا داشتن میخوندن(چقدم آّهنگش قشنگه!) یااین روزبه (؟)... والا هزچی از حدش بدر بره جواب عکس میده ها! ازما گفتم بود!! + نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم خرداد 1388 توسط ساکورا |
در دیگران میجوییم اما بدان ای دوست
اینسان نمی یابی زمن حتی نشان ای دوست من در تو گم گشتم مرا درخود صدامیزن تا پاسخم رابشنوی پژواک سان ای دوست در آتش تو زاده شد ققنوس شعر من سردی مکن بااین چنین آتش به جان ای دوست گفتی بخوان خواندم اگر چه گوش نسپردی حالا که لالم خواستی پس خود بخوان ای دوست من قانعم آن بخت جاویدان نمیخواهم گرمیتوانی یک نفس با من بمان ای دوست یا نه توهم با هر بهانه شانه خالی کن ازمن من- این برشانه ها بار گران- ای دوست نامهربانی را هم از تو دوست خواهم داشت بیهوده میکوشی بمانی مهربان ای دوست آنسان که میخواهد دلت با من بگو آری من دوست دارم حرف دل را بر زبان ای دوست محمد علی بهمنی برای یک دوست هر چی آرزوی خوبه مال تو هر چی که خاطره دایم مال من + نوشته شده در جمعه پانزدهم خرداد 1388 توسط ساکورا |
یادمه دبیرستان که بودم یه متنی درباره امام نوشتم .
فرستادم واسه یه مجله ای. متن خیلی تاپی نبود اما حس واقعی یه دختر پانزده شونزده ساله بود. آرامش چهره امامو خیلی دوست داشتم.آلانم همین طورم . امروز وقتی لابلای اون همه عکس و پلاکادر سبز صورتی بنفش و قرمزورنگین کومونی چشمام خورد به یه پیرمرد مهربون بدجور یاد احساس اون متنم افتادم!!! شاید بازم نوشتم! + نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم خرداد 1388 توسط ساکورا |
یادمه یه بار دوستم زنگ زده بود ازم پرسید کتابی چیزی داری راجع به کمال الملک ؟؟!! یا خودت یه اطلاعاتی داری یا نه ؟؟ منم داشم فکر میکردم ببینم کتابی دارم یا نه! که دیدم داداشم رفته یه کتاب اورده . یه صفحه رو نشونم داد. منم هی نگاه کردم گفتم پس کوش!!؟ دستشو گذاشت رو این جمله: اثری از کمال الملک!!! یعنی در این حد!! و این خیلی برا دوستم مفید بود!! + نوشته شده در شنبه نهم خرداد 1388 توسط ساکورا |
۱)دیشب که سهیل محمودی گفت نصفه شبی میخوام یه فال حافظ بگیرم
من یهو یاد ام پی تریم افتادم و زود نیت کردمو چشمامو بستم و خوند: یارب این نوگل خندان که سپردی به منش می سپارم به تو از چشم حسود چمنش گرچه از کوی وفا گشت بصد مرحله دور دور باد آفت دور فلک از جان و تنش گر بسر منزل سلمی رسی ای باد صبا چشم دارم که سلام برسان زمنش ۲) شعار برنامه نقره اینه که (( اگه انقدر از خاطره ها میگیم مارو ببخشید ما آدمای خاطره بازی هستیم)) منم این شکلیم کلا با یادآوری خاطرات کل روحم خنک میشه . اما نمیدونم چرا حس مکنم چند وقتی خیلی خاطره ندارم!!!باد سفارش خاطره بدم!!!! ۳)مردیم بخدا از گرما . مامانم میگه ما هنوز بخاری رو گاهی شبا روشن میکنم اونوقت اینجا من روزی شصد دفعه باید برم حموم. عین شمال شده!!رطوبت هشتاد درصد!!! خدابداد تابستون برسه .و بداد این صادق اینا!! هر چی آرزوی خوبه مال همه!!! + نوشته شده در دوشنبه چهارم خرداد 1388 توسط ساکورا |
صدبار گفته ام بار دگرمیگویم
هیچکی مثه این آقای نوری کلماتو انقدر قشنگ تلفظ نمیکنه آدم کمبود کلمش گاهی جبران میشه. تا انتهای وجود آدم معنی کلم رو درکمیکنه!!! + نوشته شده در جمعه یکم خرداد 1388 توسط ساکورا |
|