|
خیلی این برنامه تیک تاک قشنگه !!! من که میینم آرامش میگیرم چقدر هوس کردم برم بشینم با یکی حرف بزنم این مدلی!!! زوج هایی هم که انتخاب میکنن جالبن! چی میشد اگه منو هم دعوت میکردن هوس کردم با یکی دو سه نفر بحرفم بدجور!! آدم انگار وقت با یکی حرف میزنه و میذاره اونم بدونه ازش باهاش صمیمی میشه و صمیمیت یه جور ضرورت واسه زندگی دوستی!!و دوستی عین زندگی!!! پینوشت:چقدر بده آدم میشاشو گم کنه .دلم براش خیل تنگه!! یعنی آلان کجاست بچم؟؟؟؟ + نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم فروردین 1388 توسط ساکورا |
۱)بعد از چشم شورم چشمم روشن که فکرمم شوره!! صبح داشتم فکر میکردم که چقدر خوبه از امتحانا خبری نیست اما در عرض یک ساعت به وجود ان شالله چهار میش هم درراهه روشن و شوکه شده!!! 2)دیروز یکی بچه ها داشت تعربف میکرد که واسه تولدش خودشو شوهرش (همون خودش)رفتن هدیه خریدن.و بعد شوهرش گفته که برو کادوش کن یه کادوی خوب که من آبرو دارم. منم گفتم من گاهی خودم میرم واسه خودم کادو میگیرم موقع تولد که میشه دایم میزنن تو سرو کلشون که چی بخریم چه سخته کادو خریدن!! یکی نیست بگه اگه طرف واقعا مهمه دوسش داری تولدش برات مهمه خودش گاهی علنا به زبون میاره که چی دوست داره!! (اما نه این که راه برین بگین وای من چقدر دلم فلان میخواد و اینا !) . آلان چند ماهه دارم خودمو خفه مکینم بابا من مداد رنگی میخوام. دوازده رنگه نه کمه بیست و چهار تایی اگه سی شش باشه خوبه اما وای اگه چهل و هشت رنگ باشه چی میشه دیگه. اما هیچکی نمیگه بذار دل این دخترو شاد کنم!!! دیگه باید خودم برم بخرم!!تحملم تموم شده!! امروز دوستم پرسید مدادرنگی خریدی یا نه؟؟ گفتم نه هنوز اما میخوام ب.. که یه بسته مداد رنگی داد بهم .دوازده تایی یعنی یک چهارم آرزوی من!! من بیچاره شوکه شدم بابا آخه واسه چی؟؟ به چه مناسبت!!! اونم گفت ما یه دوستی داشتیم یه عالم مداد رنگی از آلمان اینو برا تو اورردم... حالا من هی میگم نه ممنون آخه این چه کاری !!! تازه کادوشم کرده بود!! انقده خوشحال شدم!!انقده خوکشله!! + نوشته شده در یکشنبه بیست و سوم فروردین 1388 توسط ساکورا |
۱)شدیدا دلم برای خوندن یه رمان لک زده خمش حس میکنم یه کتابی داره منو صدا میکنه!! ۲)آیا این درسته که آدمو حرف دل و چه بگی چه نگی میفهمن؟؟؟
+ نوشته شده در جمعه بیست و یکم فروردین 1388 توسط ساکورا |
عازم سفریم همون جایی که سرو نقره ای داره همون جایی که میشا ...
+ نوشته شده در یکشنبه دوم فروردین 1388 توسط ساکورا |
|