تبليغاتX
هرچی آرزوی خوبه

هرچی آرزوی خوبه

رفت

واسه همیشه شاید

باورم نمیشه

نمیدونم چرا

فکرشم نمیکردم خرگوشا هم مثه آدما

 آدمو قال بذارن

آدمو تنها بذارن

آدمو ول کنن و برن

بی خداحافظی

میشا چه طور دلت اومد آخه...

هر چی آروزی خوبه مال تو

هرچی  که خاطره داریم مال من

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم اسفند 1387 توسط ساکورا |


مامانم میگفت :یه آقایی اومده وده میشا رو بخره

میشا جان هم گویا تن به همسایگی با مرغا داده

و حسابی باهاشون دوست شده

پراشونم میکنه(صدای جیغ مرغ) !!

مرغای بینوا یا از تخم میافتن یا عطایش را به لقایش میسپارند.

 بابام واسشون جا هم درست کرده

دیگه کل باغ در تسخیر پادشاه میشاست.

2)یه زمانی یه بنده خدایی بود  صدای خوبی هم داشتا

آدم صداشو میشنفت همچین میرفت بالا

یا همچین اشک از چشاش آویزون میشد که نگو

اما حالا ما حتی رغبت نمیکنیم یه دور آلبوم جدیدشو گوش بدیم

والا به خدا هزار نفر دیگه هستن که اون جوری بخونن .

تو بیخیال شو برو همون سبک خودتو بخون

والا حیف به خدا!!!!

اصلا معلوم نیست کیو میگم دیگه....

 

 

 

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم اسفند 1387 توسط ساکورا |


نمیدونم

شاید خدا هم عاشق رنگ سبزه!!!

 

+ نوشته شده در دوشنبه نوزدهم اسفند 1387 توسط ساکورا |


بابام اینا دارن تو باغمون همون جا که میشا و مرغا زندگی میکنن

 بنایی میکنن.

میشا صدای این بنا رو د راورده بس که رفته نخ تراز(اسمش همینه ؟)رو جویده!!

کلی کیف کرده واسه خودش میدونم من.

 

+ نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم اسفند 1387 توسط ساکورا |


عصای دستمه

اگه خراب شه

چه خاکی تو سرم بریزم آخه

چشش زدن به خدا

+ نوشته شده در سه شنبه سیزدهم اسفند 1387 توسط ساکورا |


به دستام نگاه میکنم

خالین

به چشمام نگاه میکنم

پراشکن

به دلم نگاه میکنم

نیست

به گذشته نگاه میکنم

رد پای ..

به حرفا و کارام نگاه میکنم

شاید من اضافی بودم!!!

چی مهمه....

 

+ نوشته شده در سه شنبه ششم اسفند 1387 توسط ساکورا |


از خودم شرم میکنم والا

شدم عین این خواب نما ها

صبح که از خواب پا میشم یا کلا بعد هر خواب ،انقدر خسته ام و داغون که انگار رفتم کمک فرهاد کوه بکنیم

دیشب خواب دیدم لباس سفید تنمه .

میدونستم هم لباس عروس

داشتم تو آیینه کلاه مثلا عروسیمو درست کنم

که تو آیینه میدیدم یه زن پشت سرمه

منم میدونستم اون یه چیزی مثه روح یا شاید جن

دایم با پا میزدم بهش

اما توفیری نداشت

بعد گفتم روش آب بریزم

تو خواب بر این باور بودم که آب نابودش میکنه

اما بازم اثر نمیکرد

دیگه عصبانیشدم برگشتم یه لگن آب روش ریختم

که بازم…

آخرش با یه توپ (اینو دیگه آدم نمیفهمه چرا)افتادم به جونش اما اون خیلی ریلکس وسط اتاق نشسته بود و من دورش میچرخیدم

……میدونم دیگه تا خول و چلیم چیزی نمونده

مثلا برم دکتربگم  میشه به من بگین چه کار کنم خواب نیینم

اصولا بعضی خوابا داغونن حس بدی بهت میدن انقدر بد که

وقتی بیدارم میشی هنوز درگیرشی!!!

یک ساکورای خواب بین

+ نوشته شده در شنبه سوم اسفند 1387 توسط ساکورا |


بازم اسفند...

 

+ نوشته شده در پنجشنبه یکم اسفند 1387 توسط ساکورا |


DESIGN BY : NIGHT SILENCE X

هر چی آرزوی خوبه مال تو
هر چی که خاطره داریم مال من
اون روزای عاشقونه مال تو
این شبای بی قراری مال من


این میشاست!!!!



صفحه نخست
پست الکترونیک


پیوندهای روزانه

آموزش زبان انگلیسی
شاهکوه
اهورا ایمان
گل آقا
روز هشتم
وحید قادری
کافه تیتر
سینما
شادی طلوعی
ذهن زیبا
توپ
احسان
آب معدنی
صادق راستگو
کامران نجف زاده
باغ بی برگی
ویولت
کتابلاگ
قصه های عامه پسند
از پشت یک سوم
الوچه خانم
آرشیو پیوندهای روزانه


نوشته های پیشین

آبان 1388

مهر 1388
شهریور 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385


نویسندگان

ساکورا

ساندی


پیوندها

یلدا
اقای اهویی
ستایش
معدنی
اهورا ایمان
دکتر گیل آبادی
سعید پور محمودی
دکتر علی رضا امینی
ایپک
دیکشنری
شرق
irasong
احسان خواجه امیری
فینگیل بانو
یک پزشک
فهیمه
انوشه انصاری
ترانه
arian
sakora
sorati
آنی
آفتابگردون
دفتر خاطرات
قالب های نایت اسکین


    تعداد بازديدها:

Design by : Night Skin