|
من هر دفعه رفتم بانک یاد درس فارسی چهارم (شایدم سوم)دبستان افتادم که یه بار یه پسره زود رسیده بود خونه و باباش ازش میپرسه چرا امروز زود رسیدی؟آره دقیقا همون که درمورد رعایت حق دیگران بود!!!آخرشم یه جمله چرا بعضی این درسو یادشون رفته!!!! + نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم مهر 1387 توسط ساکورا |
قبل از سفر: از اونجایی که دیگه میشا بزرگ شده و ما هم بهش اعتماد داریم دیگه واسه مسافرت های کوچولو نمیبریمش!! بعد از سفر: نه دختر خوبیه !!!دیگه خیلی بهش اعتماد داریم!!!!آآفرین دختر گلم + نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم مهر 1387 توسط ساکورا |
پیدا شدن یه دوست مثله پیدا شدن یه کالسکه ست توی یه روز بارونی!! باور کن حتی اگه بارون نیاد هر چی آرزوی خوبه مال تو هر چی که خاطره داریم مال من این روزای عاشقونه مال تو این شبای بیقراری مال من مال تو!!! ساکورا نمی دونم چرا هی یاد روباه می افتم دوست شازده کوچولو. + نوشته شده در چهارشنبه هفدهم مهر 1387 توسط ساکورا |
به یک نگهدارنده میشا برای چهار روز نیازمندیم.
شرایط بی شرایط!!!! کاهو هاش با خودمونه صرفا غذا دادنه!!!!! + نوشته شده در شنبه ششم مهر 1387 توسط ساکورا |
فردا درس و مقشم شروع میشه ها!!!! باورم نمیشه!!!!! چه زود زود شد!!!!! هر چی آرزوی خوبه مال تو هر چی که خاطره داریم مال من اون روزای عاشقونه مال تو این شبای بی قراری مال من + نوشته شده در شنبه ششم مهر 1387 توسط ساکورا |
پاییز بی مهر آمد... تابستان رفت... پاییز آمد... "مهر" نیامد... امشب و امروز عجیبن!!! تداخل شب قدر با اول مهر ،اول مدرسه ها. مثه بچه ها از اول مهر ،بندگیتو باید آغاز کنیم!!!!!!!! نمرمون چند میشه!!!!؟؟؟ بازم نباید به فکر تمره باشیم؟؟؟ ای خدا.... هر چی آرزوی خوبه مال تو هر چی که خاطره داریم مال من اون روزای عاشقونه مال تو این شبای بی قراری مال من آره مال من!!! ساکورا + نوشته شده در سه شنبه دوم مهر 1387 توسط ساکورا |
|