|
آبان ...!! این درو که می بینی؟ این در خونه ی ماست. بعد..این رنگاشم که ریخته شده نمیدونم کجاست مال ماست. بعد این یه لنگه درم ماله ماست .این چیز پیچیده ای م که اینجا می بینی چار تا میخ داره مال ماست. این گچ خونه ماست که طاقچمونم به نظر من خیلی خوشگل کرده. بعد این بیرون ماست یه چیزی ام اون وسط داره که آفتاب خونه ی ماست. بعد اینم که آسمون ماست. بعد دیگه دیگه.... دیگه...!ها!این سوراخی که این جا می بینی مال ماست.بعد پشه هایی که از توش رد می شن مال ماست.صبح به آدم ثابت میشه. این زنگ قفلم مال ماست. نمیدونم ان قدر این جا چیز ریخته که من نمیدونم کدومشو بشمرم واست. ولی تو هم میتونی فکر کنی ببینی با چه چیزایی میتونی این جا رو پر کنی که نداریم نمیتونیمم بخریم. ولی خب همش مال ماست!!!! ا...... بابا خب خونه همینه دیگه .زنگه قفلو نمیدونم سوراخ توری و رنگ و روی در این مدلیو ..همینه دیگه... (پسرم ..کاوه بزغاله اخه من تو رو اوردم این جا دارو ندارمو بهت نشون بدم تو هم این وسط مارو مدل کردی! آبان!!! (هان!!) شیر آب...چیکه میکنه ...مال ماست!!.... کاوه.آبان_باغ های کندلوس هر چی آرزوی خوبه مال تو هر چی که خاطره داریم مال من اون روزای عاشقونه مال تو این شبای بی قراری مال من همین + نوشته شده در یکشنبه بیستم آبان 1386 توسط ساکورا |
... آرام آرام ت ه ن ش ی ن شدی در من ... ساندی
+ نوشته شده در جمعه هجدهم آبان 1386 توسط ساکورا |
من دوباره یکی دیگه از استعداد های نهفتمو بروز دادم نوشتن کار خوبیه نه؟!! اما واقعا بعضی جاها حس ترانه کمه انگار کسی رو می خواد گریش کنه فریادش کنه صداش کنه. یه مترادف هم پیدا کردم واسه هر چی ؟آرزوی خوبه............!!!!! خورشیده روشن فردا مال تو سهم من شبای خاکستریه ولی با این همه بازم میگم.. هرچی ارزوی خوبه مال تو هر چی که خاطره داریم مال من اون روزای عاشقونه مال تو این شبای بی قراری ما من sunday + نوشته شده در سه شنبه پانزدهم آبان 1386 توسط ساکورا |
به یه درخت خرمالو با برگای پاییزی دل تنگم. همین هر چی آرزوی خوبه مال تو هر چی که خاطره داریم مال من اون روزای عاشقونه مال تو این شبای بی قراری مال من ساندی + نوشته شده در دوشنبه چهاردهم آبان 1386 توسط ساکورا |
از درس جغرافی راهنمایی این درست کردن کره از همه جالب تر بود.البته من چیز بیشتری هم به یاد نمی آرم. این برادر ما هم وقتی به اون سن وسال رسیدش افتاد به کره درست کردن و از اونجایی که به قول خودش دخترا از پسرا خیلی بیشتر حالیشونه و می فهمن(اینوای تلفن بهم گفت وقتی بعد از کلی بار درست کردن کره معلمشون بهش نمره نمیده و…!!!) دست به دامن من شد از اونجایی هم که خیلی خونسرد تشریف دارن دقیقا گذاشت اون موقعی که من باید میرفتم .و چون از طرف من آبی واسش گرم نشد ،دست به دامن همه شد .تا اینکه بلاخره روزی زنگ زد کهکره رو بلاخره درست کرده.البته خودش گفت با مشارکت چه کسانی . از همه جالب تر مغازه داری که واسش پایه و دم و دستگاه جانبیشو درست کرده بود،بابا می گفت با وسایل به در د نخوری درست کرده بود که آدم باورش نمیشه.آقای مغازه دار خیلی مهربون ان آخه واسه ده بیست تا بچه پایه یه شکل درست نکردن هم هنره هم مهربونی!!!! این مغازه دار توی مغازش همه چی پیدا میشه !!!همه چی هاااااااااااااااااااااااااا؟!!!!!!!!! برادرم میگفت :بچه ها میگن سوالای کنکورم داره!! جدیدا هم دو تا پا بز در آنجا رویت شده!!! اونجا تنها مغاره ای که من وقتی میرم اصلا نگران نیستم چون هر سوالی بخوام راحت می پرسم و البته همه جوابامو هم میگیرم !! ویونا! + نوشته شده در یکشنبه سیزدهم آبان 1386 توسط ساکورا |
از رفتنت دهان همه باز انگارگفته بودند: پرواز پرواز ..... آقای امین پور هم پر.... روز پاییزی عجیبی بود امروز تصمیم داشتم برم کتاب بخرم .کتاب تازه شما رو اما... نیستی....!!! + نوشته شده در سه شنبه هشتم آبان 1386 توسط ساکورا |
توئی که می خونی : هر چی آرزوی خوبه مال تو هر چی که خاطره داریم مال من اون روزای عاشقونه مال تو این شبای بی قراری مال من تولدت مبارک...خیلی پار سال گفتی: مامانت واسه تولدت ساعت خریده !امسال که عیال وارهم شدی دیگه. می دونی بهترین هدیه ای که می تونی بابت تولدت به ما ها بدی رو قبلا دادی.آلبوم آخرت بهترین هدیه بود راستی یادم رفت بگم: هرچی آرزوی خوبه مال تو هر چی که خاطره داریم مال من اون روزای عاشقونه مال تو این شبای بی قراری مال من ساکورا + نوشته شده در دوشنبه هفتم آبان 1386 توسط ساکورا |
تنم لرزید.صدای اشنایی یهو تنم و لرزوند.خدایا اصلا باورم نیست که رفت!!به همین ارومی!گاهی یادم می ره که دیگه نیست جسمش نفسش ...باید واستم یه کم فکرکنم تا اتفاق پارسال یادم بیاد که شنفدم تو هم رفتی ............نه یه جورایی نمی تونم باور کنم. اگه رفتی پس چرا هی هنوزم هستی .تو هستی! من دارم صداتو میشنوفم .این تویی که داری می خونی .ببین ایناهاش.مگه تو نیستی که داری می گی: من خودمم نه خاطره منظره ا م در پنجره من یه هوای تازه ام در انعکاس حنجره...می خوام سکوت ِ ......وای دیدی گفتم تویی ، میشناسمت دیگه .رنگ صداتو می شناسم خب. میون این همه فریاد میشناسم رنگ صداتو.چون با گوش جونم میشنوم.........دروغ نمی گم تو هستی......حتی اگه دیگه آلبومی به اسم ناصر عبد اللهی نیاد.تو زنده ای وهنر مند هیچ وقت نمی میره.تنها صداست که می مونه و تنها مهربونی و یک دلی که بیشتر می مونه! ازم نخواه باتو بمونم تو هیچی از من نمی دونی اگه بگم راز دلم رو تو هم کنارم نمی مونی آآآآآی ی تو هم کنارم نمی مونی... هی... پینوشت:شنیدم گروه دارکوب که بیشترشون از اعضا گروه ناصرن به یادش می خوان آهنگ((یامبو صحنه)) که یکی از اهنگای محلی که ناطر خونده رو تو کنسرتشون اجرا کنن. + نوشته شده در دوشنبه هفتم آبان 1386 توسط ساکورا |
می گه چیشو داری می خوری دیگه قرمزی نداره که رسیدی به سبز پررنگه ...!!! رفت واسم یه قاچ دیگه آورد هر چی آرزوی خوبه مال تو هر چی که خاطره داریم مال من اون روزای عاشقونه مال تو این شبای بی قراری مال من + نوشته شده در دوشنبه هفتم آبان 1386 توسط ساکورا |
|