|
این روزهای همین جوری ! این روزهای زشت و گاهی زشت! این روزهای بی ذوق! این روزهای اشفته حال! این روزهای بی رمق! این روزهای به ته نرسیده و رسیده! این روزهای بی فرصت! این رو زهای از کف رفته! این روزهای بی من! این روزهایی ......... اینا روزای منن؟ اینا قراره خاطره هام شن ؟! من این خاطره ها رو نمی خوام ! وای.........یعنی من می خوام این خاطره ها رو واسه خودم بر دارم ؟! خوبه هنوز یه چیزایی سرم میشه که به تو ندادمشون. ولی این روزا عاشقونه نیستن که می خوام بدمشون به تو ... این شبا هم شبای بی قراری نیستن که واسه خودم برشون داشتم!!!!!! من چه کار دارم میکنم!! هر چی ارزوی خوبه مال تو هر چی که خاطره داریم مال من اون روزای عاشقونه مال تو این شبای بی قراری مال من + نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم شهریور 1386 توسط ساکورا |
یادم نمیره اون روزی رو که واسه دوستام از یکی از ارزو های نوجوونیم گفتم.اما واسه چی بهم خندیدن رو نمی دونم!!!! ما یه کلام برگشتیم گفتیم اون موقع ها ان قدر دوست داشتم فیلمای ساعت ده شبکه یک رو ببینم. ارزوم بود بتونم بیدار بمونم. اونا هم خندیدن . + نوشته شده در شنبه بیست و چهارم شهریور 1386 توسط ساکورا |
نمیدونم واسه چی بر داشته توی 27 اسفند ,توی اون صفحه خالی نوشته: دیوار سکوت بین ما کوتاه بود مدت ها بود که مرتب یکی از بالای ان سرک میکشید توی حیاط دیگری از وقتی ان بالا چند لایه حرف خاردار کشیده ایم خیلی بهتر شده است. هر کدام دو سه بار جر خوردیم و حالا هر کسی زخم و زیلی و خونین و مالین در سمت خودش ,در سایه سنگین دیوار نشسته است امان از این دل کلنگ من کو؟ پی نوشت: چرا این روز ؟؟ چرا این شعر ؟؟ واسه خاطره خاطره هام......؟! همین viyona + نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم شهریور 1386 توسط ساکورا |
|