|
شب ارزوها التهاب لحظه خواستن ها چقدر شیرین بود چقدر دست یافتنی تر شدی! و قشنگ + نوشته شده در جمعه بیست و نهم تیر 1386 توسط ساکورا |
زیبا زیبا هوای حوصله ابری است چشمی از عشق ببخشایم تا رود افتاب بشوید دل تنگی مرا زیبا زیبا هنوز عشق در حول و حوش چشم تو می چرخد از من مگیر چشم دست مرا بگیر و کوچه های محبت را با من بگرد یادم بده چگونه بخوانم تا عشق در تمامی دل ها معنا شود یادم بده چگونه نگاهت کنم که تردی بالایت در تند باد عشق نلرزد زیبا ان گونه عاشقم که حرمت مجنون را احساس می کنم ان گونه عاشقم که نیستان را یکجا هوای زمزمه دارم انگونه عاشقم که هر نفسم شعر است زیبا چشم تو شعر چشم تو شاعر است من دزد شعر های چشم تو هستم زیبا زیبا کنار حوصله ام بنشین بنشین مرا به شط غزل بنشان بنشان مرا به منظره باران بنشان مرا به منظره رویش من سبز می شوم زیبا زیبا ستاره های کلامت را در لحظه های ساکت عاشق بر من ببار بر من تا که برویم بهار وار چشم از تو بود و عشق بچرخانم بر حول این مدار زیبا تمام حررف دلم اینست من عشق را به نام تو اغاز کرده ام در هر کجای عشق که هستی اغاز کن مرا. این شعر عبدالملکیان رو خیلی دوست دارم وقتی هم که این اقای شکیبایی دکلمش می کنه وای ادم دلش یهو میره ... گفتم شکیبایی دوباره لبخندی در اعماق صورتمان شکفت.این برادر کوچیکه یه بار یه عکس از تو روزنامه دیده بود اورد به من نشون داد گفت این عکس خسرو پرستوییه.حالا طرف کی بود عزت الله انتظامی.!!!!!!!! + نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم تیر 1386 توسط ساکورا |
مامان:چقدر نسبت به پارسال لاغر شده. بابا :نه بابا .تو فکر میکنی .فرقی نکرده. این مرد رو که الان رد شد دیدی؟این تمام دو سال سر بازیش اصلن نیومد مرخصی. حتی یه بار ؟چرا؟ اصلا. دو سال و کامل همون جا مونده بوده.میگفته: واسه چی برم دردسره. + نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم تیر 1386 توسط ساکورا |
بهش میگم دلم واست خیلی تنگ شده.دو بار میگم.امااولی با دومی خیلی توفیر داره .اولی جنسش مثه همیشست همون دل تنگیا همون بهونه گیری ها همون که حتی وقتی پیشش بودم بازم بود.اما وقتی دوباره گفتم دلم برات تنگ شده یه چیز دیگه بود یه حس دیگه.همون حروف قبلی جملمو ساختن .باز من بیانش کردم اما با این همه شباهت این اون نبود.دلم تنگت شده چون خیلی وقته نیستی خیلی وقته راتو کشیدی رفتی نیستی.نیستی .من دلم تنگته چون تو نیستی .تلخه. sunday + نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم تیر 1386 توسط ساکورا |
اگرروزی دلت خواست گریه کنی به من بگو قول نمیدهم بتوانم بخندانمت امامی توانم باتو گریه کنم. 1)این حافظه موسیقیایی هم خوبه ها.هر دفعه یه ترانه یه اهنگ میشنوفی همین جور یه باره پرت میشی تو حس وحال اون موقعها که اونو گوش میدادی.منم هر وقت دلم واسه قدیم ندیما تنگه تنگ میشه ناخوداگاه میرم طرف یه اهنگی که منو ببره پیش اون وقتا.خداییش تمام حس اون موقع میپیچه تو جونم.گاهی غمگین گاهی شاد گاهی مات گاهی پر از شور گاهی پر پر لبخند.اخ دلم واسه همیشه ها هم تنگ شده. + نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم تیر 1386 توسط ساکورا |
|