|
خورشید با اون چشمای سرخش زل می زنه توی چشمام.باد با اون دستای سردش می زنه به صورتم. دلم با اون چشمای نگرونش مدام بیتاب تر می شه و تنگ تر . از پله ها با لا می رم .می رم تو کابین شماره 6.گوشی رو بر مدارم .چشمام رو می بندم. منتظرم. Busy دوباره ... Busy بی حا ل می شم .سنگینی کیفم ازارم میده.شاخک های mp3 از گوشم می یفتن.صدای احسان میاد . میتونستم با تو باشم مثه سایه مثه رویا اما بیدارم و این جا مثه تو تنهای تنهای تنها.... دیگه نا ندارم .چشمم می خوره به عدد 6.بازم گوشی رو بر می دارم Busy…busy حریف دلم نمیشه نمیذاره از تو کابین شماره 6 برم.بیتابه اما Busy صدای اذان میاد .هوا تاریکه .از کابین شماره 6 میام بیرون .اما ... از مسئولش می خوام برم توی یه کابینه دیگه...اما Busy از پله ها میام پایین .شب با اون تنهاییش میره توی وجودم میشینه روی دستام...... من می مونم و یه بغض . بغضی که می دونم امشب دووم نمیاره... امشب تمام حو صله ام را در یک کلام کوچک در تو خلاصه کردم: ای کاش می شد یک بار تنها همین یک بار تکرار می شدی! همین هر چی ارزوی خوبه مال تو هر چی که خاطره داریم مال من اون روزای عاشقونه مال تو این شبای بی قرلری مال من sunday + نوشته شده در دوشنبه سی ام بهمن 1385 توسط ساکورا |
. بر اساس تجربیاتم و تفکراتم به این نتیجه رسیدم که وقتی شما که دانشجو باشین یا یه جورایی بهتون بخوره که دانشجو باشین و به کسی بر بخورین اون اقا یا خانم بر اساس میانگین سنیش از شما سوال های مشخصی رو می پرسه. مثلا اگه در حدودای سن پنجاه به با لا:اولش میگه دانشجویین .بعداگه این گفت وگو توی اتوبوس هایی برون شهری باشه میپرسه دانشجوی کجا؟سوال بعدیی قطعا به دانشگاه ازاد و ملی بر میگرده و پشتش هم باید جواب بدین خوابگاه دارین یا نه؟ دیروزدیگه داشتیم می رسیدیم به مقصد که خانمی که کنار دستم نشسته بود البته من رفتم کنارش نشسستم ازم پرسید دانشجوی فلان جایی ؟منم گفتم نه بچه اونجام.گفت پس پایتخت درس میخونی ؟کدوم دانشگاه؟من که گفتم فلان دانشگاه .گفت مشخصه...من داشتم فکر میکردم از کجا؟!که خودش گفت از شخصیتتون و رفتارتون.منم خیلی سعی کردم حول نشم گفتم ممنون.شروع کرد از رتبه و شروع کلاسا و امتاحانا پرسیدن.به خانمه میخورد هم ساله مامانم باشه.اینم قسمت دوم نظریه ام که تو محدوده سنی سی و پنج تا چهل و خرده ای چیا می پرسن. البته این خانم فراموش کردن سوال ثابت رو ازم بپرسن.شاید اینم خودش از روی چیزی فهمیده. روی دیوار ترمینال نوشته بود (عبرت بگیر سبقت نگیر)همین طور که دنبال اتوبوس میگشتم که سوار شم وقتی اتوبوس رو پیدا کردم یه لحظه فکر کردم داریم می ریم اردو !چون همه دانشجو بودن غیر از سه نفر+اقای راننده و شاگردش.کاشف به عمل امد که همشون هم مال دانشگاه ازاد بودن چون داشتن می رفتن ثبت نام.منم دفعه اولم بود با این تر مینال میامدم هم چی یه خرده حس غریبی می کردم .حس می کردم ادما ی یه گروه و صنف هم چقدر باهم متفاوتن.همهمون دانشجو بودیم اما با یه دنیا تفاوت. میدونید تبحر یه راننده به چیه؟به اینه که موقع رانندگی اونم توی جاده واونم توی شب هر یه ربع با مو بایلش صحبت کنه!! به تمام ( add list) ثبت شدش یه زنگی بزنه.یه سراغی از رفیق رفقای قدیمیشش بگیره.دقیقا سر پیچ به اون دهشتناکی دنبال نشونی روی پاکت بسته ای که بهش دادن برسونه بگرده .حا لا نه یکی چند تا.سی دی اهنگ جدیدی رو که همین یه ساعت پیش از تو ترمینال گرفته رو گوش بده .من با گوش دادن اهنگ در هیچ زمانی مشکل ندارم اما میگم وقتی داری یه اهنگ جدید گوش می دی تازه تازه اونو موقع رانندگی گوش نده چون تمام ذهنت روی اون تمرکز میکنه.خوب یه چی می دونم می گم.حداقلش یه دور قبل بهش گوش بده بعد یهو بیا وسط رانندگی بگوشش..این اقای امیر حسین مدرس راست میگه ها);منظورم این است که شعر حرمت دارد برای این نیست که مدام بذاری داخل ضبط ماشین و ان لحظه حساس که سهم ناک ترین لحظه افرینش و کائنات است را به همین سادگی گوش کنیم .ادامس هم بجوییم.مسافر هم سوار کنیم.) . اینو گفتم چون محرم بود الان بساط گوش دادن به نوحه داغه اما چه نوحه هایی !!!مو به بدن ادم سیخ میشه.راننده حتی با گوش دادن نوحه ها در حین رانندگی تبحرشو نشون میده.نه؟ خلاصه این که من دیشب سالم رسیدم! با خدا بوده .خیلی وقته مدام خبره تصادف و چپ کردن اتوبوسا ومردن و زخمی شدن مسافرا که شاید خیلی هاشون تو این فصلا دانشجو باشن رو می شنفیم.خانمه که کنارم نشسته بود می گفت می دونی این وضعیت ظاهری مسافرا و حرف زدن هاو انواع و اقسام زنگ موبایل هاو خنده های بلند بلندشون وصدای mp3, و اهنگ هاشون و هزار تا چیز دیگه چقدر روی حواس این راننده ها تاثیر داره؟منم پیش خودم گفتم حالا تبحر راننده ها به کنار!دلم واسه اون دو تا دانشجویی که یه ماه قبل تلف شدن به خاطر این تبحرات و بی دقتی ها میسوزه . مگه اونا چه گناهی داشتن!شایدم یه روز منم نصیب این مضرات این تبحرات شم .چه می دونه ادم؟!خلاصه تو اتو بوس کلی تو نخ اقای راننده و دلایل شدم.توی این تعطیلی 4یا5 روز می خوام یه کم تمیز کاری ذهنی کنم چون شنیدم ترم بهاره ترم کوتاهی یه.امید وارم همه چی خوب پیش بره.این ترم قبلی که فوق العاده وحشتناک بود. همین. هرچی ارزوی خوبه مال تو هر چی که خاطره داریم مال من اون روزای عاشقونه مال تو این شبای بی قراری مال من
.
+ نوشته شده در شنبه بیست و یکم بهمن 1385 توسط ساکورا |
|