+
نوشته شده در سه شنبه دوم آذر 1389 توسط
|
این مطلبی که آلان میخوام بنویسم برمیگرده به سفر به مشهد از طرف دانشکده که یکی دوروز قبل نوروز 89 بود!
یادش بخیر سفر متفاوتی بود!!وچسبید!
چون من هر فکری میکردم میدیدم که نه نمیشه برم نمیتونم!!
اما شد و رفتم!!باورم نمیشد...
اسم متن جلسه توجیهی که تو مجله دانشکده هم چاپشد منظور از جلسه توجیه ی هم یه جلسه ا یبود قبل سفر که اطلاعات و ساعت رفت و برگشتو میداد.
جلسه توجیهی
وقتی فیلم مجید مجیدی که یادم نیست اسمش چی بود رو رو پرده دیدم
یادم اومد یادم اومد که اون روز شهادت امام رضا بود داشتم غذا درست میکردم که نگام گیر کرد تو تلویزیون!!
از مردمی که کفشاشونو میدادن به کفشداری حرم میپرسیدن که به نظرتون این آدما شغلشون
کفشداری یا نه!؟؟
اکثرا نمیدونستن که اون آدما روزها انتظار میکشن تا اون لباسا رو بپوشن و کفشای زایرا رو تو قفسه ها بذارن.
همین کار ساده!!
جفت کردن و گذاشتن کفشها!!!
آخ چقدر اون روز عصر دلم گرفت چقدر بغضم ترکید چقدر دلم تنگ شد.
دم میخواسن منم کفشهامو بدم جفت کنن!!دلم میخواست تو حرم بودم لا به لای جمعیت !!دلم میخواست تو شبستانهای حرم گم شم!!دم میخواست از اون سقاخونه طلایی آب بخورم!!
دلم میخواست بازم دلم از صدای نقاره ها دلم هوری بریزه پایین و نگام جا بمونه لای گنبد طلایی!!
آخ چقدر دلم میخواست یکی دست منو بگیره ببره فیلم مجیدی داشت تموم میشد که دیدم چقدر خوبه که کسی داره دست منو میگیره تا ببره!
توجیه شدم.
پایینشم شعر محمد علی بهمنی رو نوشتم که بدجور منو یاد اون حال و هوا میندازه !!
با همه بی سرو سامانیم
باز به دنبال پریشانیم!!
واقعا خوش به حال اونایی که اونجان!!....
پینوشت1:فردا آب معدنی همسردارمیشه و خوش به حالشون که میرن مشهد تا زیباترین پیون زندگیشونو ببندن!!
مبارک باشه.
آخ چقدر دلم میخواد آلان بگم(البته اگه آقا صادق اجازه بدن!!دیJ
هر چی آرزوی خوبه مال تو هر چی که خاطره داریم مال من
این روزای عاشقونه مال تو این شبای بیقراری مال من
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم مهر 1389 توسط
|
تواین روزا ما آدما گل نمیدیم به دست هم
از یادمون داره میره دلتنگی ها ی دم به دم
این روزا دیگه همه جا صحبت بی وفاییه
ورد زبون آدما تنهایی و جدایی
هر کیبه فک رخودشه همدلی معنا نداره
حتی دیگه بی بهونه عشق میره تنهات میذاره
یکی بیاد داد بزنه که دوره دوره وفاست
دشمنی معنا نداره دنیا پراز صلح وصفاست
من میمونم نا که نگن عشق دیگه بی دووم شده
من میمونم تا که نگن دوره عشق تموم شده
من میمونم تا که بگم دوست داشتنم حقیقته
برای اعتبار عشق همین خودش غنیمته
یکی یاد یکی بیاد تا آخر عاشق بمونه
دل زده و خسته نشه
دل کسی رو نشکونه
من میمونم تا بدونم عاشق و با وفا کیه
تا که دیگه کسی نگه یک دل با صفا چیه!!
+
نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم مهر 1389 توسط
|
|
باز باران |
|
|
  
|
|
|
باز باران
با ترانه
با گوهر های فراوان
می خورد بر بام خانه
من به پشت شيشه تنها
ايستاده :
در گذرها
رودها راه اوفتاده.
شاد و خرم
يک دوسه گنجشک پرگو
باز هر دم
می پرند اين سو و آن سو
می خورد بر شيشه و در
مشت و سيلی
آسمان امروز ديگر
نيست نيلی
يادم آرد روز باران
گردش يک روز ديرين
خوب و شيرين
توی جنگل های گيلان:
کودکی دهساله بودم
شاد و خرم
نرم و نازک
چست و چابک
از پرنده
از چرنده
از خزنده
بود جنگل گرم و زنده
آسمان آبی چو دريا
يک دو ابر اينجا و آنجا
چون دل من
روز روشن
بوی جنگل تازه و تر
همچو می مستی دهنده
بر درختان می زدی پر
هر کجا زيبا پرنده
برکه ها آرام و آبی
برگ و گل هر جا نمايان
چتر نيلوفر درخشان
آفتابی
سنگ ها از آب جسته
از خزه پوشيده تن را
بس وزغ آنجا نشسته
دمبدم در شور و غوغا
رودخانه
با دوصد زيبا ترانه
زير پاهای درختان
چرخ می زد ... چرخ می زد همچو مستان
چشمه ها چون شيشه های آفتابی
نرم و خوش در جوش و لرزه
توی آنها سنگ ريزه
سرخ و سبز و زرد و آبی
با دوپای کودکانه
می پريدم همچو آهو
می دويدم از سر جو
دور می گشتم زخانه
می پراندم سنگ ريزه
تا دهد بر آب لرزه
بهر چاه و بهر چاله
می شکستم کرده خاله
می کشانيدم به پايين
شاخه های بيدمشکی
دست من می گشت رنگين
از تمشک سرخ و وحشی
می شنيدم از پرنده
داستانهای نهانی
از لب باد وزنده
راز های زندگانی
هرچه می ديدم در آنجا
بود دلکش ، بود زيبا
شاد بودم
می سرودم :
" روز ! ای روز دلارا !
داده ات خورشيد رخشان
اين چنين رخسار زيبا
ورنه بودی زشت و بی جان !
" اين درختان
با همه سبزی و خوبی
گو چه می بودند جز پاهای چوبی
گر نبودی مهر رخشان !
" روز ! ای روز دلارا !
گر دلارايی ست ، از خورشيد باشد
ای درخت سبز و زيبا
هرچه زيبايی ست از خورشيد باشد ... "
اندک اندک ، رفته رفته ، ابرها گشتند چيره
آسمان گرديده تيره
بسته شد رخساره خورشيد رخشان
ريخت باران ، ريخت باران
جنگل از باد گريزان
چرخ ها می زد چو دريا
دانه های گرد باران
پهن می گشتند هر جا
برق چون شمشير بران
پاره می کرد ابرها را
تندر ديوانه غران
مشت می زد ابرها را
روی برکه مرغ آبی
از ميانه ، از کناره
با شتابی
چرخ می زد بی شماره
گيسوی سيمين مه را
شانه می زد دست باران
باد ها با فوت خوانا
می نمودندش پريشان
سبزه در زير درختان
رفته رفته گشت دريا
توی اين دريای جوشان
جنگل وارونه پيدا
بس دلارا بود جنگل
به ! چه زيبا بود جنگل
بس ترانه ، بس فسانه
بس فسانه ، بس ترانه
بس گوارا بود باران
وه! چه زيبا بود باران
می شنيدم اندر اين گوهرفشانی
رازهای جاودانی ،پند های آسمانی
" بشنو از من کودک من
پيش چشم مرد فردا
زندگانی - خواه تيره ، خواه روشن -
هست زيبا ، هست زيبا ، هست زيبا ! "
 |
|
از سايت hamyar
اگه بدونین امروز باز باران باترانه چندسالشه؟؟
صد سال!!
شعر لطیفیه بعد یه جورایی قلب آدم رو رقیق میکنه!!آدم دلش صدای آسمون قلنبه
و خیس شدنو
شرشر میخواد بدجور~!!
شاعر ایت ترانه یا به نوعی شعر سپید مجدالدین میرفخرایی با اسم مستعار گلچین گیلانی بوده!!
که پزشک بوده!!
و معلومه که اهل کجا!!
بارون چندشب پیشم چسبیدا نه؟!!!
+
نوشته شده در شنبه دهم مهر 1389 توسط
|
به بغل دستیش میگه تو واسه زنگ تفریح چی اوردی؟
اونم میگه دوتا فندق!!
میگه به منم میدی یکیشو بذارم گوشه لپم خیس بخوره زنگ تفریح بخورم!!؟؟
میگه نه آقامعلم میفهمه تو دهنته!!!
میگه نه نترس من انقدر لپم تپله که دو تاشم معلوم نمیشه!!!
کپل-مدرسه موشها
من اصلا نمیتونم باورکنم صدای کپلو حمیدجبلی درمیاورده!!
+
نوشته شده در چهارشنبه هفتم مهر 1389 توسط
|
+
نوشته شده در چهارشنبه سی و یکم شهریور 1389 توسط
|
چه احساسی بهتون دست میده وقتی بفهمین دیگه بچه ها یا حتی بچه ها ی ما دیگه زنگ انشا ندارن!!
به همین راحتی!!!
من که دلم میخواد آلان جیغ بکشم و خوذمو بزنم به دیوار !!
هر چی باشه این نشون میده آقایان فکر میکنن یک آدمی که از مدرسه فارغ التحصیل میشه
اصلا نیازی نداره متنی بنویسه نامه ا ی بلد باشه !!
یعنی یک آدمی که بعد مدرسه میره دانشگاه !!تو دانشگاهم که فقط دروس تخصصی میخونه یک آدم یک بعدی دربیاد که نگو!!
میگم چطوره درس املا رو هم حذف کنینیم که صادقامون زیادترشه!!
اصلا بیایم فارسی رو هم برداریم !!اصلا یک خانم دکترچه نیازیشه به ادبیات!!!
یه چیزایی هستن که خیلی زیرپوستی عمل میکنن یکیش همین انشاست!!
مملکت به آدم فرهنگی هم نیاز داره به شاعر ربه نویسنده !!کسی که بلد باشه بنویسه!!
البته کیفیت زنگ انشا نقص بزرگی بود اما بهتر بود بجای حذفش بهترش میکردیم!!
تقصیر معلماست که سرسری گرفتنش!!تقصیر دانش آموزاست که براش ارزش قایل نبودن!!
تقصیر پدرمادراست که تمام فکر و ذکرشون شده کنکور!!تقصیر اوناست که نظرکسی رو نمیپرسن !!
تقصیرمنه که دلم برااین چیزا میسوزه!!
واقعا بیاین صادقانه فکرکنین بچه های بعدی بدون این درس چی میشن!
ببینم مگه جامعه روح نمیخواد!!همه چی که پول نیست !!!!!برج نیست ساختمون نیست!!
چقدرم ما تو این چیزا خوبیم!!
اما حالا برا یهفته بعد بنویسن:تعظیلات تابستان خود را چگونه گدراندید؟؟؟
کاش معلما و بچه ها و ماها سرسری نمیگرفتیمش!!
+
نوشته شده در سه شنبه نهم شهریور 1389 توسط
|
یادداشت حامد بهداد درباره "ربنا"ی استاد شجریان
مگر آنها که پخش ربنا را ممنوع کردهاند غیر از ما هستند که میتوانند ماه رمضان بدون ربنا داشته باشند؟!
سینمای ما- حامد بهداد در یادداشتی که در یکی از هفته نامه ها منتشر شده است به تمجید از ربنای استاد شجریان پرداخته است. بهداد در یادداشت خود نوشته است: امروز به این فکر می کردم که چرا خاطره های مااز رمضان مدام کم می شود .مگر می شود ماه رمضان را بدون صدای ربنا سر کرد. چه طور دلشان می آید که چنین کاری راانجام دهند؟ خیلی دلم می خواهد بدانم که آیا این افطار به دل خودشان می چسبد وقتی تلویزیون یا رادیو را روشن می کنند و صدای ربنا از آن نمی آید .مگر آنها که پخش ربنا را ممنوع کرده اند خودشان غیر از ما هستند که می توانند ماه رمضان بدون ربنا داشته باشند؟! آیا آن روزه ،روزه می شود که با دل خوش و رغبت و رضایت نباشد ؟ مگر آن ضیافت الهی که می گویند چگونه تدارک دیده می شود ؟ ما با همین صدای اذان موذن زاده اردبیلی ،صدای ربنای شجریان و خاطرات شیرینی که داریم با میل روزه می گیریم وبا میل سر سفره افظار می نشینیم .حالا دل تک تک ما پر است از این اتفاق .کدام مصلحت مهم تر است از دل مومنانی که خوشند به این خاطرات و این نغمه های روحانی و جوانانی که بااین صداهای دلنشین و جاودانه جذب می شوند . ما صدای ربنا را در موبایل هایمان داریم .وقت افطار که می شود پای سفره افطار می نشینیم صدای تلویزیون را می بندیم و با صدای ربنا صبر می کنیم تا وقت افطار برسد.
و
********************************************************************
موضعگیری تند علیه شجریان دلیل این تغییر در مدیریت صدا و سیماست؟
برکناری شبانه مرتضی میرباقری از معاونت سیما
سینمای ما- به نظر می رسد صدا و سیما که به دلیل اقدام اخیر خود در حذف دعای ربنای استاد شجریان بشدت تحت فشار و انتقادات گسترده قرار داشته با این جابجایی تلاش دارد از حجم این فشارها بکاهد. در جلسه امروز شورای معاونین سازمان صداو سیما، با حکمی از سوی عزت الله ضرغامی مرتضی میرباقری از سمت معاونت سیما برکنار و علی دارابی با حفظ سمت قائم مقامی ریاست سازمان صداو سیما معاون سیما شد.
این برکناری سریع معاون سیما در حالی صورت گرفت که مرتضی میرباقری دیروز بشدت از شجریان انتقاد کرده و گفته بود : شجریان دیگر صلاحیت حضور در قلب مردم را ندارد.
معاون سیمای صدا و سیما که اول شهریور از پشت صحنه مجموعه تلویزیونی نون و ریحون بازدید می کرد؛ در جمع خبرنگاران و در پاسخ به سوال خبرنگار ایلنا؛ درباره صحت و سقم پخش نشدن ربنای شجریان و دیگر آثاروی از صدا و سیما گفت: شجریان به دلیل مواضع ضدانقلابی که گرفته است و مواضع بدی که در رابطه با مردم خودش گرفته است؛ دیگر صلاحیت کافی برای حضور در قلب مردم را ندارد. او؛ خودش چهره خود را مخدوش کرده است.
مراسم تودیع و معارفه در شورای معاونین امروز برگزار شد. علی دارابی که حکم قائم مقامی ریاست سازمان صداوسیما را دارد با حکمی از سوی ضرغامی معاون سیما شد.
به نظر می رسد صدا و سیما که به دلیل اقدام اخیر خود در حذف دعای ربنای استاد شجریان بشدت تحت فشار و انتقادات گسترده قرار داشته با این جابجایی تلاش دارد از حجم این فشارها بکاهد.
به نقل از سایت سینمای ما که آنها هم نقل کردن از پیک سبز.
من خودم چون این مناجاتو خیلی دوست دارم تهیش کردم اما اون موقع دم افطار خدایشش یه چیز دیگست!!!نه؟؟!!!!!
+
نوشته شده در چهارشنبه سوم شهریور 1389 توسط
|
۱-دیشب که از افطاری برمیگشتیم !از ده گذشته بود
یه خانواده چهارنفری توی خیابون روی زمین داشتن غذا میخوردن!!!دلم آشوب شد.
هنوزم هست !!
خدایا یعنی میشه یه روزی بیاد که هیچ کس فقیر نباش و شاد باشن یعنی میشه!!
۲-چقدر دلم تنگ شده!!!تنگ تنگت.....
۳-خیلی راحت ده روز گذشت.من که باورم نمیشه.
+
نوشته شده در شنبه سی ام مرداد 1389 توسط
|